پرواز آزاد.تابلوی ایستی نیست.جوانی آزاد

 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٤
 

درود

يادتونه اسفند نوشتم يه مشکل پيش امده ! حالا می خواهم بگم حل شد و جا داره

از همه ان هايی که برا من دعا کردند تشکر کنم.

اميدوارم برای هيچ کش چنين مشکلی پيش نياد.

ما که سر و تهش با ۴۰ تا ضربه ناقابل هم امد انهمم نه حالا بلکه ۳ سال اينده.

                                       يا حق


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤
 

درود.

مشکلی که نوشته بودم  با خواهش و تمنای من تمام شد.

البته به خير ونيکی!!!

جا داره از دوستانی که به من سر ميزن هم تشکر کنم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤
 

همه قصه ها

با بود يکی و نبود ديگری اغاز می شود

که:يکی بود؟ 

يکی نبود

يکی رفته بود

يکی مانده بود.

يکی مانده بود و گريه کرده بود

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤
 

رفتن و نماندن درست است .

همه می روند ...همه می ميرند .

                      شکی نيست!

اما مرگ بعضی ها

از دست شدن معرفت و مردن چراغ است.

او  که رفت

با خود صفاتی را برد

که سخت به ان محتاج بوديم

                                  (از يه شاعر که اسمش يادم نيست)


 
comment نظرات ()
 
 
يه متن
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٤
 

نيمه شب بود در کوبيد و گفت :عاشق خانه است زيرلب گفتم: هر که هست ديوانه

است.

مادرم ان گوهر يکتای وجود در بگشود و گفت :اری خانه است.

قاضی ات در دادگاه عشق نوبت پرونده ات ای در جهان افسانه است گفتم: بی گناهم

گفت :گناهت ديدن جانانه است.

مادرم از دادگاه عشق برخاست و گفت: اين پسر پاک است و تقصير از دل ديوانه

است.

قاضی گفت :جانم گر دلی ديوانه شد عقل خود فرزانه شد .

دادگاه عشق اعدام مرا تصويب کرد گفتم :ايها القلاضی اين چه جای کشتن ديوانه

است؟

بعد بر ملبق ۵ اصل عاشقی حبس ابد در گوشه ميخانه است.

گفتم اگر يار را ببوسم چه باشد ؟ گفت :سوختن چو پروانه است.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٤
 

درود

اميدوارم خوب باشيد.دلم خيلی گرفته بود امدم pmهامو چک کردم خبری نبود تازه

يه کی داشت با يه کی ديگه دعوا ميکرد پای من هم گير افتاد.

بابا من چی کاره حسنم که هيچگی ديوار کوتاه تر از من پيدا نميکنه جالب اينه که

بعدا از من کمک می خواهد من که قبلا هشدار داده بودم با دم شير بازی نکن.

من اينفر صنم دارم که اين ياسمن درش گمه اخه من چند بار بايد به اين مريم خانوم

بگم

با ارين درگير نشو اين IQبالاست.

اين قاطی کنه بدبختی !!!!!

بابا الان من چه کنم اين با من هم چپ افتاد حالا خر بيار باقالی بزن بار .

اصلا من بايد از اين خلف ببرم به من چه من همين ارين ـ شاهين ـ حسام ـبابکـ ـ نيکو

مارال ـ رامين ـستاره را حفظ کنم بقيه طلبم.

به من چه!!!!

هر چند می دانم طاقت نمی يارم و زنگ می زنم وساطت و ارين هم قبول نميکنه

خيط ميشم تازه شايد به نسرين خانوم بگه اصلا بگه نيست.

اخه خدا من چقده ه ه  بدبختم.

بدبخت... بيچاره...فلک زده .....نيما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 


 
comment نظرات ()
 
 
بازم روزگار بر خلاف ما می چرخه
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤
 

درود

باز هم می خواستم کلی بنويسم ولی اينجا که رسيدم همه چيز را به فراموشی

سپردم.

بازم روزگار داره بر خلاف ما می چرخه بازم ما افتاديم تو دوره بز بياری.

بدی ان اينه که کاری هم در جهت بهبود اوضاع از دستم بر نمی ايد.

يه روزی به خودم قول دادم نگزارم اسمان چشمهای گلم را بجز ابر بهاری زود گذر ابر

ديگری پر کنه.

چند وقتی است که گلم دچار طوفان شده و من ازم کاری بر نمی ايد به جز اين که

به  درد دلش گوش کنم  ما از نظر مکانی خيلی دوريم خودشم در ضمن دوست نداره

کسی کمکش کنه من واقعا نمی دانم بايد چه کنم !!!!

کاش کمی قدرتمند تر بودم.


 
comment نظرات ()
 
 
شعر مورد علاقه من:
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٤
 

يار دبستانی من با من و همراه منی

چوب الف بر سر ماست بغض من و اه منی

هک شده اسم من و تو رو تن اين تخته سياه ترکه ی بيداد و ستم مانده هنوز را تن ما.

دشتت بی فرهنگی ما هرز تمام علفاش . خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای ادماش

کی می توانه جز من و تو پرده ها را پاره کنه کی می توانه جز من و تو درد ما را چاره کنه

يار دبستانی من.....................


 
comment نظرات ()
 
 
يه دوست يه جواب:
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٤
 

برای فرناز دوست عزيزی که از طريق وبلاگش شناختم او را:

چه کسی می خواهد من و تو ما نشويم؟

 خانه اش ويران باد!!!

من اگر ما نشوم تنهايم

تو اگر ما نشوی تنهايی


 
comment نظرات ()
 
 
رشت شهری که به ديدنش می ارزد
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٤
 

درود.

اميدوارم خوب باشيد.من چند روزی سفر بودم رفته بودم رشت!!!

فکر می کردم يه شهری مثل همين بابل باشه و خيلی راغب نبودم اينهمه راه را برم

ولی به خاطر يه دوست خيلی عزيز حاضر شدم ۷ ساعت راه را تحمل کنم.

وارد که شدم ديدم تصورم چقدر غلط بوده به قول خودشون رشت انجلسه!!!!

دو تا خيابون دارن که ميگن سالن مده:

۱)مطهری

۲)دهکده

مطهری ان طوری که ميگن هم نيست  بی خودی شلوغ يه سری الاف ريختن انجا.

ولی دهکده جای خوبی است همه مودب هستند از لات بازی و اراجيف گغتن خبری

نيست همه با هم مثل خوهر برادر ميمانند.

من واقعا اگر قرار باشه سال بعد هم شهرستان فبول شم ترجيح ميدم برم انجا.

من دقبلا گيلان رفته بودم ولی نه رشت انزلی همه گيلان يه طرف رشت يه طرف

مملکتی جداست.

                                  بدرود

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
دو راهی
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٤
 

                                     به نام خالق

هر وقت تصميم ميگيرم بيام و به چيزی بنويسم سرم پر است از يک عالمه حرف ولی

وقت عمل که ميرسه می مونم.

نميدانم اون حرف کجا ميره و من به بی حرفی ميرسم.

ميدانيد از زندگی در شهرستان خسته شدم هيچ جا تهران خودومون نميشه اگر برا ی

دانشگاه نبود همين امروز بر ميگشتم هر چند از شلوغی خانه هم گريزونم .

نمی دانم بايد چی کار کنم...

                                       بدرود


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٤
 

                             تنها عبادت و راه خشنودی اهورامزدا

                                 انجام کردار نيک پارسايی است.

                 که بدی وبدان را براند و پيرو راستی و کار درستی باشد.


 
comment نظرات ()
 
 
بازم روز از نو روزی از نو
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٤
 

درود :

دوباره ان بيماری بده من بود که قبلا گفته بودم اود کرد و من مجدادا علاقه من به

پاچه افراد زياد شده.

خودمم خسته شدم اينقدر پاچه گرفتم در اين ۲ روزه اخير.

هار شدم کلی!!!!

بايد چند روزی دور از ادميزاد باشم تا هاريم بخوابه به قول يه دوست خوب مازوخيسمم

اود کرده.

راستی من قراره کمترonشم.

ميخواهم خير سر امواتم درس بخوانم(البته زهی خيال باطل)


 
comment نظرات ()
 
 
يک دعا از زبان زرتشت
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٤
 

سخنی از زرتشت:

ميخواهم يک زندگی روحی شاد و خرسند داشته باشم .

تو راه بنمای که چگونه به وسيله اشا (قانون راستی)و وهومن (دانش پاک) به سر منزل

مقصود برسم.

                       .............................................................

اميدوارم همه به منزل مقصود برسيم و جا داره از ارين گل تشکر کنم که منو با

با پيامبر ايران زمين اشنا کرد.

 

                     


 
comment نظرات ()
 
 
دعا
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٤
 

درود:

ديروز با کسی حرف زدم که اعتقادی به دعا نداشت.

خيلی تلاش کردم با ايه های قران بهش ثابت کنم که حرفش و اعتقادش غلطه اما مرغ

او فقط و فقط يک پا داشت.

نمی دانم چه مسئله باعث اين تفکر در ان بود.

ولی ميدانم که نيروی توکل  وارد کننده يه نيرو به نام اميد و نيروی ديگری به نام دعا

باعث قوت ان.

يه جمله قشنگ هست که ميگه اگر من تنهاترين تنهايان باشم خدا با من است.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٤
 

درود

من الان خبری بهم رسيد که تمام وجودم را بهم ريخت.

ارين گلم سرطان داره و امروز شيمی درمانی کرده.

اخه خدايا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من ميخواهم بميرم عزيزترينم مريضه.

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : nima ahadi - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٤
 

                                                                                                

سلام.

من کلی غصه دارم چون مادر بزرگم به رحمت خدا رفت.

هنوز مرگش را باور ندارم نمئ خواهم باور کنم.

روز ۲ عيد فوت کرد.

ميگن سالی که نکوست از بهارش پيداست.


 
comment نظرات ()